محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

346

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

توانگران و فقيران يكسان بپردازند . در اين قضيه سپس از ستم قاضيان محاكم تفتيش سخن رفته كه چگونه كس را از دست ستم آنان رهايى نيست و چگونه مردم را به زندانهاى تاريك مىسپارند و آنان را در زير شكنجه و زنجير به قبول مسيحيت وامىدارند و چگونه اندام آنان را در زير ضربات خرد مىكنند و سپس به ميدان مىبرند و در حضور جمع مىسوزانند . سپس گويد كه در روز عيد ( عيد سقوط غرناطه ) در ميدان باب البنود قانون جديدى آويختند و فرمان دادند كه جامه‌ها و عادات و رسوم كهن را از ما بستانند . پس جامه‌هاى ما بدريدند و حمامهاى ما خراب كردند . در اين هنگام ما از عدل نوع بشر مايوس شده‌ايم . به درگاه پيامبر استغاثه مىكنيم و تنها به ثواب آخرت دلبسته‌ايم . شيوخ ما ، ما را به نماز و روزه تحريض مىكنند و مىگويند كه به خدا روى آوريم زيرا اوست كه سرانجام بر ما رحمت خواهد آورد . « 13 » در همان هنگام از محمد بن محمد بن داود نامه‌اى به دست افتاد كه از سوى يكى از زعماى البيازين به رؤساى مغرب و برادران دينىشان فرستاده شده بود و اين يكى از نامه‌هاى متعددى بود كه در نهان براى امراى مغرب فرستاد مىشد و از آنان يارى و مددكارى درخواست مىشد . اين نامه به دست افتاد و تسليم حاكم غرناطه شد . نويسندهء نامه برادران خود را در مغرب به يارى خوانده بود و آنان را به حق روابط دينى و خونى سوگند داده بود كه در يارى آنان درنگ روا ندارند . در اين نامه آمده است كه « مسيحيان ما را به زور وادار مىكنند كه زبان خود را فراموش كنيم و دين خود را ترك گوئيم و زنانمان گشاده‌روى از خانه بيرون روند و درهاى خانه‌ها را باز بگذاريم ، در زندانها ما را شكنجه مىكنند و اموال ما را مصادره مىنمايند » . و از ايشان خواسته است كه صداى استغاثهء آنان را به گوش پادشاه مشرق برسانند . سپس مىگويد « ما در درياى

--> ( 13 ) . مارمول ترجمه قشتالى همهء اين قصيده را آورده است و ما خلاصه‌اى از آن را نقل كرديم . رجوع كنيد : . XI . paC . III , dibi , lomraM